قهرمان ميرزا عين السلطنه
606
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
از سرم افتاد . با وجود آن داخل شدم . چند پله بود . از پلهها بالا رفته داخل تالار بزرگى شدم كه درهاى بزرگ به سمت بيرون داشت . نواب عليه آنجا نشسته بودند . از همشيرهها يك نفر بودند . نمىدانم شاهزاده والى بود و يا ديگرى . فراموش شده ، نزديك خانم پلهاى بود . من روى آن پله نشستم و صلوات مىفرستادم . آقاى عماد السلطنه و حضرت و الا را يك نظر ديده بعد غايب شدند . من همانطور روى پله نشسته بودم . بعد ديدم حضرت صديقهء طاهره سلام الله عليها در كنارى نشستهاند . من پردهاى نزديك پله بود به صورت خودم كشيدم كه چشمم به آن حضرت نيفتد كه نامحرم هستم . همين قدر چشم و ابروى آن حضرت را ديدم كه بهتر از آن چشم و ابرو نديده بودم . بعد گفتم يا حضرت فاطمه ( ع ) مرحمتى كن ، چيزى بياموز كه آسوده شويم . شعرى فارسى قرائت فرمودند كه آن شعر را هم شنيده بودم و حالا فراموشم شده . شايد بعد به ياد بيايد . به صبر و تحمل امر فرمودند . يعنى مضمون آن شعر صبر و تحمل بود . بعد فرمودند در اين ايام سفرى خواهيد رفت . به لفظ جمع فرمودند . انشاء الله مظفر و منصور مراجعت خواهيد كرد . ديگر فرمايشى نفرمودند . بعد نزديك تشريف آوردند . من همانطور كه نشسته بودم پرده را به صورت خود محكم كردم كه نظر نامحرم به آن حضرت نيفتد . نزديك خانم ايستاده به من خطاب فرمودند : ادب مادر را نگاه دار . حضور او روى پله منشين . وضع مجلس بههم خورد . ديدم با حضرت و الا و عماد السلطنه و نواب عليه و يك همشيره كه نمىدانم كدام بود گرد مرقد مطهر آن حضرت كه بسيار بزرگ است گردش مىكنم و لازمهء زيارت و طواف بهجا مىآورم . روضهخوانى پيدا شد روضهء عربى خواند . رقت حاصل شده همينطور آن حضرت را شفيع مىكنم و قسم مىدهم و استدعا مىكنم كه يك مرتبه از خواب بيدار شدم . اذان صبح را مىگفتند . ابتهاج و سرور بىاندازه دست داد . به وعدهء آن حضرت اميدوار شده انشاء الله تعالى بواسطهء آن حضرت از دنيا و آخرت برخوردار خواهم شد . درود نامعدود به روح پاك آن حضرت و اولاد طاهرين او باد . اميدوارم به زودى اثر خواب معلوم شده انشاء الله به جاى خود نوشته خواهد شد . سه ساعت از دسته گذشته سوار شده رستمآباد باغ مؤيد الدوله كه نصير الدوله اجاره كرده رفتم . تا عصر آنجا بودم . تنخواه گرفته براى تهيه رفتن . فوت عيال تاج الدين ميرزا سهشنبه سيم ربيع الاول - صبح خانهء حضرت و الا رفتم . بعد از حمام سوار شده خانهء شاهزاده خانم رفتم . نواب عليه سر ختم رفته بودند . همشيرهء اميرزاده زهرا خانم والدهء عيال تاج الدين ميرزا فوت شده . ديروز ختم بود آنجا هم رفتم . شاهزاده والى را ملاقات كرده خانهء صنيع الملك مرحوم رفتم . از آنجا مجددا خانهء حضرت و الا . نواب عليه تشريف داشتند . قدرى گذشته مرخص شده منزل آمدم . صبح زود انشاء الله حركت است .